ناصر الدين شاه قاجار

183

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

بعد برگشته آمديم ، از تنگهء « كل داوود » گذشته سوار كالسكه شدم . رانديم ، براى منزل . منزل در زير تنگه ، پاى طاق افتاده است . توى اردو معتمد الدوله فرهاد ميرزا ملاحظه شد . كه تازه از كردستان آمده بود . قدرى صحبت شد . جاى مادر ما را خوب جائى زده‌اند . توى درّه است . يك طرف جلو چادرهاى ما ، اندرون ، همه باز « 1 » است ، به كوه مىرود . امروز هوا زياد گرم بود . اغلب مردم رفته‌اند ميان طاق [ و ] كرند و . . . حرم هم رسيدند . درخت بيد و درخت خار دارد . زياد است . پلى دادم رحيم كن‌كن ساخت . كه آن طرف بگذريم . گربه‌ها آمدند بازى كردند . زن‌ها آمدند گشتند . صحبت شد . قدرى از آب گذشته ، [ 419 ] بالاى كوه رفتم شب شام خورده خوابيديم . روز پنجشنبه بيستم [ شهر شوال ] در اينجا اطراق شد . [ پاىطاق ] صبح رفتم حمام سرتن شورى . يحيى خان آمد [ گفت ] تلگرافى ، مستوفى الممالك زده بود از تهران . كه شب چهارشنبه هجدهم شوال سردار كل ، عزيز خان در آذربايجان يعنى تبريز ، بعد از بيست روز ناخوشى فوت شده است . سردار قريب هشتاد سال عمر داشت . بسيار افسوس خوردم . بعد آمديم بيرون . ناهار خورده ، بعد از ناهار وزير خارجه ، مشير الدوله ، دبير ، حسام السلطنه ، معتمد الدوله ، آمده ، نشسته ، زياد صحبت و گفتگوى دولتى شد . بعد الى غروبى به صحبت و . . . گذشت . كالسكه‌ها را امروز به زور عمله و اسب توپخانه كرمانشاهان و . . . معير برد ، به ميان طاق امين الملك ، و . . . و . . . هم رفته‌اند . شب حاجى حسن سقا ، را معير از « ميان‌طاق » فرستاده بود . كه اين‌جا جا نيست . آب هم نيست . گفتم بروند پيش خانه به كرند . بعد از شام مردانه شد . بعد خوابيديم . . . enis روز جمعه بيست و يكم [ شهر شوال ] بايد به ميان‌طاق برويم ، انشاء الله . رفتن ميان طاق موقوف شد . به كرند رفتيم . صبح از خواب برخاستم . باد سردى مىآمد . بعد از حمام سوار اسب رخش شده ، رانديم . آدم والدهء نايب السلطنه چادر ، [ و ] روبندهء والدهء نايب السلطنه را ، صبح با بارها داده ، برده‌اند . والدهء نايب السلطنه ، بدون چادر مانده بود . آقا سليمان ، آقا حسن ، ماندند . او را از عقب همهء حرم آوردند . تا رفته ، دوباره چادرش را از توى بارش ، آوردند خيلى خنده داشت . رانديم . مشير الدوله ، بود . ديگر كسى نبود . پيش رفته بودند . از راه

--> ( 1 ) . اصل‌واز